تبليغاتX
شرح غم
رازونیاز
دل می رود خدایا آن دل ستان من کو

صبرم برفته از کف آرام جان من کو

ای باد شرطه برخیز در کام ما شکر ریز

با عطر گل درآمیز لیلا نشان من کو

بیگانه از درونم رخساره لاله گونم

سرگشته از جنونم صاحب قران من کو

در بوستان گرفته هر کس گلی در آغوش

من گل نمی شناسم آن بوستان من کو

ساحل چه می هراسی دنیا گرفته بازی

رو رو به عشقبازی صاحب زمان من کو



+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 11:59  توسط محمد.ثنایی.مقدم | 
باور مکن که برده ام از یاد روی تو

سر بر ندارم ای صنم از خاک کوی تو

من کیستم فسانه ی نابود شهر عشق

با این فسانه به بازی گرفتم آبروی تو

جانا نصیب من از خوان وصل تو

تنها نسیم صبح گشته که آورد بوی تو

خاموش می رود این جان زخاستگاه دل

وقت است که پر گشاید از این بام کهنه سوی تو

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 17:10  توسط محمد.ثنایی.مقدم | 

 دانم که در خیالت ماوا و جا ندارم

دربوستان عشقت چون غنچه پا ندارم

ازمن نشسته بهتر در سرسرای عشقت

سوزم چو دانم ای گل نقش وفا ندارم

سهم من از نگاهت گشته به گاه گاهی

چون چاره سازم ای دل قصد جفا ندارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 15:18  توسط محمد.ثنایی.مقدم | 

دامن کشان بی من مرو ای اختر شبهای من

 بی من مرو با من بمان ای شاخه زیبای من

  حالم پریشان می کنی تا ترک پیمان می کنی

 صد عید قربان می کنی ای کعبه ای بتهای من

آتش به جانم می کشی روح و روانم می کشی

افسانه و حوری وشی ای قبله ی تنهای من

رویت مرا آیینه شد دریای دل بی کینه شد

تا درد تو در خانه شد ای ساحل فردای من 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 13:57  توسط محمد.ثنایی.مقدم | 
سراپا عذر و تقصیرم از این دنیا چه دلگیرم

نگاهم کن که میمیرم الهی الامان العفو

شدم بازیچه در دنیا نگاهم در تب قردا

ندارم جز تو در دنیا الهی الامان العفو

شب مهجوریم تا کی فراق و دوریم تا کی

غم و رنجوریم تا کی الهی الامان العفو

چو مرغ بی سر و پایم بجز درگاه تو نایم

رهایم کن که که شیدایم الهی الامان العفو

سرم سودای تو دارد دلم پروای تو دارد

لبم نجوای تو دارد الهی الامان العفو

به حق تاجدارانت انیسان سخندانت

تمام دوستدارانت الهی الامان العفو

به حق آن حسین تو که دارد شور و شین تو

ذبیح عالمین تو الهی الامان العفو

به حق آن علمدارت حسن شیر و سپهدارت

به حق زینب زارت الهی الامان العفو

به حق پهلوی زهرا به فرق غرقه مولا

به حق خون ثارالله الهی الامان العفو

به حق صاحب قرآن محمد شافع دوران

به حق نون الرحمن الهی الامان العفو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 17:3  توسط محمد.ثنایی.مقدم | 

بگذر زمن که دلم مبتلای توست

منظور دل نگه جانفزای توست

جانا چنان زغمت کو به کو شدم

شاهم ولیک دل پر غم گدای توست

  ای آفتاب نگاهت قرار دل

  آسوده باش که اسیری فدای توست

خواب و خوراک گشته همیشه خیال و غم

تنها گواه بر این داستان  خدای توست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 15:18  توسط محمد.ثنایی.مقدم | 
سفره دل را برایت وا کنم؟ اما چه سود

عمر بر غم رفته را پیدا کنم؟اما چه سود

برگهای این جوانی زود رنگ زرد شد

رنگهای موی را حاشا کنم؟اما چه سود

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 18:43  توسط محمد.ثنایی.مقدم | 
هزار توبه شکستم هزار ناله خریدم

 بریدم از همه لیکن زیاد تو نبربدم

منم شکسته وفایی که آمدم به شکایت

شکسته ام سر عهد و نه جز وفای تو دیدم

سرم به زیر ولیکن دلم به مهر تو چون کوه

امید دارم از این در که ناامید ندیدم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 17:40  توسط محمد.ثنایی.مقدم | 
برخیز تا از لعل او شیرین بسازی کام را

از چشمه سار چشم او پر باده سازی جام را

زهد و ریا بفروش و دل در قلزم ساقی بزن

بی نام شو تا بعد از این پاینده داری نام را

در درس ساقی گوش شو مدهوش شو مدهوش شو

تا پخته سازی در طلب این طفل را این خام را

طاغو ت را در هم شکن  پروانه شو در انجمن

با باده ی تلخ محن شیرین بساز ایام را

گر رهرو دیری و گر زاهد به کوی و مسجدی

این خانه را ویرانه کن از نو بساز اسلام را

باد سرگاهی چو دوش این قصه را در گوش گفت

ساحل به دریا میرساند این قصه و پیغام را

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 19:0  توسط محمد.ثنایی.مقدم | 
باران دوباره چکیده به ژرفای ریشه ام

ای دل قرار گیر که عاشقتر از همیشه ام

پندم ز راه و رهزن و ایمان مده که من

در این مسیر بی باک تر از شیر بیشه ام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 17:36  توسط محمد.ثنایی.مقدم |