![]() |
![]() |
|
| رازونیاز |
|
ای تو بارانی پر از شعر و امید
کردی این دیوانه را لرزان چو بید تا که آن شعله زچشمت دوختی کاخ قلبم را سراسر سوختی ای پر از امواج دریای وجود تکه قلبی می کند اینجا سجود ای سراسر پاکی و آرامشم غرق گشتم لیک در آسایشم همچو برقی آتشی افروختی عاشقی را تو به من آموختی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 17:43 توسط محمد.ثنایی.مقدم |
|
|
صبحی که به دیدن تو وا شد
در خاطر من چه دلربا شد تا ماه رخت نگاه کردم دین و دل خود تباه کردم امروز که با تو هم نشینم در حلقه عاشقان نگینم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:24 توسط محمد.ثنایی.مقدم |
|
|
بردی از یادم ولی بنگر که حیرانم هنوز
در وفای عشق تو مشهور خوبانم هنوز آی ای زندان یاد تو مرا محبوس خود خوش بود حالم که با یوسف به زندانم هنوز گوی چوگان تو بودم در هجوم ضربه ها شکر می گویم که من تک گوی میدانم هنوز حوض کوثر ساقی و پیمانه و خلد برین دانه و دام طریق عشق تو دانم هنوز ای عجب زین خانه خاکی و این سقف کبود در جفای این دو من ناگفته ها دانم هنوز خشک لبهایم شده از گفتن این جمله ها همچنان امیدوار بوسه بارانم هنوز ساحلم خشک و به دریا مانده تنها یک قدم منتظر بر رحمت ساقی و یارانم هنوز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 12:9 توسط محمد.ثنایی.مقدم |
|
|
چنان شکفته در دلم شکوفه خیال تو
ز سر به در نمی رود وصال بس محال تو هزار شاخه سبز شد به دشت چشمهای من ولی به باغ یاد من بمانده تک نهال تو شبم پرازستاره و دو ماه پرتو افکند طلوع می کند دمی دو ابروی هلال تو اگردلم بسوختی اگر لبم بدوختی چه فرق می کند بگو غم کسی به حال تو چوباز بوده ام ولی شکار ناز گشته ام کجاست باز بی قفس شکوه آن دو بال تو هزار ماه اگر مرا به قصد دل کمین زنند مرا بس است شکر حق کمان و تیر خال تو به دل مرا رسید دوش خموش باش ساحلا رسد به صبر و خون دل زمان اتصال تو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 19:1 توسط محمد.ثنایی.مقدم |
|
|
به کوچه سار شب کسی مرا صدا نمی کند
خیال خام عاشقی مرا رها نمی کند هجوم زخمها مرا شکسته در فضای دل خیال روی تو مرا دمی دوا نمی کند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 17:22 توسط محمد.ثنایی.مقدم |
|
|
بگذر زمن که نبودم سزای تو
هیچم! بگو چه بریزم به پای تو باران فقط رفیق اشکهای من است آندم که سر دهد این دل نوای تو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:42 توسط محمد.ثنایی.مقدم |
|
|
جزیادگار تو این دل ندارد نشانه ای
دریای دردهای مرا کو کرانه ای انگار پای ثانیه هم سست می شود تا می خورد به سر زلف تو شانه ای با من بگو چگونه توانم زیاد برد ای گل تو راکه فسون زمانه ای گویند شاخه گلی نوزبوستان ستان چون می توان ستان که زگلها یگانه ای در دور عشق صورت پرگار گشته ام زیرا که در این دایره بی شک میانه ای با شوق کودکانه به هر سو نظر کنم تا یابم از حکایت عشقت فسانه ای ساحل نشسته به کنجی و موج می خورد این شعر هم یاد تورا شد بهانه ای |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 15:25 توسط محمد.ثنایی.مقدم |
|
|
ای دل بیمار کسی می رسد
مژده که جان را نفسی می رسد صوت رهایی شنوم دم به دم بت شکن از هر قفسی می رسد گو به ستمدیده دوران دلم مهدی فریاد رسی می رسد حال گلستان بنگر کاین زمان دشمن هر خارو خسی می رسد ساحل از این حلقه مشو بی نصیب ساغر و پیمانه بسی می رسد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 12:22 توسط محمد.ثنایی.مقدم |
|
|
صاف کن ساقی می پیشینه را
آب بی پایان بده این سینه را درد را بر آتش قلبم فشان زخمه زن این زخم بس دیرینه را چهره صد رنگ را در می نگر بشکن این تصویر واین آیینه را روضه رضوان بدادم هوش دار دیودرقلبم نشاند این کینه را ساحلم میخانه وساقی بریز جرعه ای از باده دوشینه را
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 16:35 توسط محمد.ثنایی.مقدم |
|
|
روضه اهل نظر خال رخ ماه من است
فتنه انگیز جهان صورت دلخواه من است گر به شطرنج فلک یکه سواریم چه باک مهر ایجاد فلک خاک ره شاه من است چونکه وا میکند از غنچه لبهایش مهر بوسه چیدن زگلستان همه جاه من است راه بیهوده گرفتندخلایق در پیش تا به سر منزل معشوق همه راه من است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 16:28 توسط محمد.ثنایی.مقدم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
دارا پارسه فاطمه ترابی الهگان بندگی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|